سلام خوبین بچه ها؟
امروز هم با یه داستان قشنگ اومدم حتما بخونین من که خیلی خوشم اومد مطمئنا شما هم خوشتون
میاد . از تمام دوستانی که منو همراهی میکنن و به من سر میزنن واقعا ممنونم ![]()
خيلى اميدوار بودم كه طرحم با استقبال روبهرو شود؛ تحقيقى كه دو سال روى آن وقت گذاشته بودم و به خاطر آن شب و روزم در آزمايشگاه و لابهلاى لولههاى آزمايش و مواد پرخطر و كم خطر سپرى شده بود و باعث شده بود نمره عينكم بالا برود.
تصميم گرفتم قبل از اينكه تحقيقم را در مراكز علمى مطرح كنم، اول آن را به ثبت برسانم تا يك وقت به دست كس ديگرى نيفتد و زحماتم به باد نرود.....
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده توسط خاطره در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY