سلام خوبين دوستان
راستشو بخواين نميدونم در مورد چي حرف بزنم اصلا حال و حوصله ي نوشتنو ندارم مطلبي هم پيدا نكردم كه بزارم ولي خوب به هر حال نظر بدين در مورد چه موضوعي بگم براتون دوست دارين وبلاگو سوق بدم به طرف اموزشي يا همون داستان و خاطره خوبه؟
به هر حال خواهش ميكنم نظراتتونو بگين كه در مورد چي بنويسم بهتره
ديگه خسته شدم از زندگي يكنواخت و بدون ماجرا دلم ميخواد يه اتفاقي بيافته يه اتفاق خوب
از خدا خواستم كسي رو كه بهم داده ازم نگيره و اونو بيشتر بهم بشناسونه من كه خيلي دوستش دارم اما اونو نميدونم فكر نكنم
اصلا چه ربطي داشت اين حرفا به خدا خودمم نميدونم
اهان بچه ها الان يه چيز جالب به ذهنم رسيد دلم ميخواد وقتي مياين اينجا ارزو و دعاهايي كه از خدا ميخواينو برام بگين
به عبارت ديگه اگه بهت بگن تو ميتوني يه ارزو بكني كه حتما اون براورده ميشه شما چه ارزويي ميكنين؟
منتظر نظراتتون هستم
موفق باشين خدانگهدار![]()
نوشته شده توسط خاطره در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY