سلااااااااااااااااااااااام خوبین؟ ![]()
![]()
من خوبم ممنون تشکر بابا خوبم د ![]()
![]()
خوب چه خبرا؟ اوضاع بر وفق مراده؟ ![]()
خوب خدا رو شکر
بچه ها امروز کلی فکر کردم واسه اپ این دفعه یه چیز جالب به نظرم رسید ![]()
میگم الان خونسرد باشین![]()
بچه ها یه سوال البته قبلش بگم که انشاالله همتون ۱۰۰ سال عمر کنینا
اما سوال من
اگه یه جوری فهمیدین که فقط دو روز زنده این و به بقای عمرتون فقط دو روز مونده اون وقت چیکار میکنین؟
باید نظرات جالب باشه نه؟
حتما تو نظرات بگین باشه؟
ممنونم خدانگهدار همگی![]()
نوشته شده توسط خاطره در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY